صبحی کسالت آور مثل روزهای گذشته آغاز می شود و من مثل هر روز در مسیر خانه به اداره کنار کیوسک مطبوعاتی ایستاده ام به تیتر خوانی و هزار خیال کابوس شبانه هنوز در ذهن نیمه هشیارم ادامه دارد. موعد اجاره اول خرداد است و کرایه خانه ای که دقیقا دو برابر شده و... که تیتر یک روزنامه اعتماد تتمه خواب را از سر می پراند.
( نمایش هراس از طرح جدید تحول اقتصادی   با دروغ پردازی علیه رئیس جمهور )
تردید بین کیهان یا اعتماد بودن روزنامه به ذهنم می ریزد که سر تیتر خودنمایی می کند:
(این تیتر و مطلب به درخواست دفتر ریاست جمهوری درج می شود)
روزنامه را می خرم و در تاکسی شروع می کنم به خواندن. می خوانم و سطر به سطر فشارم می رود بالا. حالت تهوع می آید. تمام وجود را می گیرد. عق می شوم. سراسر بدنم می شود یک عق بزرگ.
جمعه رفته بودیم. جاده آبعلی. بعد جاجرود. نه. تفریح نه. برای خرید خانه در شهرک پردیس. آنهم نه با پولی که هست الان. با پولی که شاید باشد اگر وام ۵۰ میلیونی بانک سرمایه جور شود. می گفتند پارسال متری ۵۰۰ تومان هم خانه می شد پیدا کرد در شهرپردیس و با احتساب نرخ تورم۱۵ تا ۱۸ درصدی که نه حتی ۴۴٪ اعلام شده از سوی اجانب و دشمنان انقلاب هم باید با چیزی کمتر از متری ۸۰۰۰۰۰ تومان می شد صاحب خانه ای کوچک شد. اما پردیس شاخمان را درآورد . متری یک میلیون و دویست هزار تومان برای خانه ای زیر شیروانی و بدون سند در جایی میان کوه و حداقل ۵۰ دقیقه تا تهران. خانه ای زیر شیروانی که حتی سارا کورو و کوزت هم دیگر گمان نکنم این روزها در آن زندگی کنند آن هم در دولتی عدالت محور و مستضعف پرور!
برگردیم به مطلب درج شده در روزنامه اعتماد توسط دفتر ریلست جمهوری در تاریخ ۲۷/۱/۱۳۸۷:
جوابیه دفتر ریاست جمهوری به گزارش خبری روزنامه اعتماد در روز ۲۶/۱/۱۳۸۷:
(...رفتار غیر اخلاقی و غیر حرفه ای روزنامه اعتماد اگر چه از هراس بعضی ها نسبت به
آثار مبارک طرح تحول اقتصادی دولت حکایت می کند، اما نوعی پیشدستی ناشیانه برای ایجاد فضای ناامیدی در افکار عمومی نسبت به توفیقات بی نظیر دولت نهم در اصلاحات ساختاری در عرصه های اقتصادی است ... در هر حال آنانکه تورم موجود را از طریق بزرگنمایی به جامعه گزارش می کنند ، می دانند که سهم انتظار تورم و تورم انتظاری در رشد تورم به همراه افزایش شدید قیمتهای جهانی و تدابیر دشمنان خارجی و دنباله های داخلی آنان با هدف به هم ریختگی اقتصاد کشور بسیار بیشتر از تورم موجود و چیزی در حدود ۶۰٪ است و موفقیت دولت در نگاه داشتن این نرخ در مرز کمتر از ۲۰٪ امری است که ناشی از جدیت ، دلسوزی و کار شبانه روزی دولت و رئیس جمهور بوده و البته دولت بدین مقدار نیز تاب تحمل مشاهده رنج مردم بخصوص اقشار ضعیف و تهیدست را ندارد و...)
به جوش می آیم. تمام وجودم می شود فریاد. که عقده می شود در گلویم. درد دارد این اراجیف.

به خدا درد دارد. دکتر گفته بود اعصاب که پوستت ریخته به هم. که خشک شده . که باید نمونه برداری کنیم که سرطان نباشد مبادا. دکتر دیگر هم گفته بود اعصاب که معده ات نابود شده . که تا ۳ هفته هیچ نخور بجز سیرابی . آن یکی هم گفته بود اعصاب که کبدت سوراخ شده و اگر مراعات نکنی ... .تازه سینه ام که تیر می کشد این روزها را به دکتری نشان نداده ام و دست چپم که خشک می شود. تازه من ۳۰ سالم است و این درد ها از پارسال شروع شد . و تازه زندگی خانوادگی ام هم خوب است شکر خدا.
اگر بگویم درصدی از آن دردها که شمردم شاید به آن تورم زیر ۲۰ درصدی مربوط باشد زبانم لال ... من هم می شوم تدابیر دشمن یا دنباله های داخلی آن؟
تازه من جزء طبقه بندی دولت از لحاظ اقشار ضعیف و تهیدست هم قرار نمی گیرم. تازه حقوق ام هم بد نیست. تازه دونفری هم کار می کنیم.
دردم تمام می شود وقتی به ذهنم می آید خانواده ای ۴ یا ۵ نفره و نه بیشتر با درآمد ۲۰۰۰۰۰ تومن. یا همین کارگر های خودمان . ماهی ۱۸۰۰۰۰ تومن. دردم می رود. خجالت می آید. بچه ای که طعم گوشت را باید فکر کند تا زیر دندانش بیاید که نمی آید که در جایی میان خودآگاه و نا خودآگاه اش گم می شود که ماه ها از آخرین خاطره آن گذشته است.
واقعا چقدر زجر می کشد رئیس جمهور عدالت محور وقتی می رود بندر عباس سرزده و آن همه فقیر را یکجا می بیند.
محسن نامجو در ذهنم رژه می رود. ما سگ مردمان که وفا می کنیم مثل سگ...
که عادت می کنیم مثل سگ که ...
این درد هم در گلویم می خوابد کنار بغض شب مانده و هزار دریغ دیگر ....