نوشتاری همراه با اسکار 2009

قصدمان از این نوشتار نقد فیلمهای منتخب در اسکار 2009 نیست بلکه احساسی است که از دیدن این فیلمها بهمان دست می دهد که گمان می کنیم جای تامل دارد. ما نظر شخصیمان را می نویسیم و از ( بنجامین باتن ) هم شروع می کنیم که به گمانمان عجیب ترین فیلمنامه این دوره از مراسم اسکار را داشت.

                     

سلام بنجامین . نگران پیریت در کودکی و جوانی نباش . می گذرد تمام این روزها به هر شکل که باشی چه در آغوش زن محبوبت در قنداق بمیری  یا یا با کمر خمیده و زانوان بی توان در سرای سالمندان. فرقی نمی کند مهم این آمدن و رفتن است و حتی این هم مهم نیست. چه از پیری به جئانی بروی و بمیری و چه از جوانی فرتوت شوی و مرگ می آید به سراغت . تمام رشته هایی را به زحمت بهم چسباند و تار لرزانت را ساخته ای روزی به ناچار باید بسپری به دست باد.

بنجامین ، سرگذدشت تو لرزه بر اندامم می اندازد . مخصوصا این روزها که با قدم زدن ، کوه نوردی یا هر فعالیت فیزیکی دیگر کم کم رد پای گذ شت زمان را با نفس نفس زدن های ناخواسته بر تمام پیکرم حس می کنم. بنجامین از هر طرف که شروع کنی به یک چیز می رسی و آن هم گذاشتن همه چیز و رفتن است. به کجا ؟ چگونه ؟ و هزار اما و اگر دیگر است که باعث تشدید این لرزه بر اندامم می شود. اینکه چه می شوی ؟ یا  چه می شود؟  هراس دارد بنجامین هراس دارد.