یه روز خوب میاد

 که ما همو نکشیم

هیچکس می خونه. و این آهنگ میگه که یه روز خوب قراره بیاد و این یعنی این که این روزها خوب نیست و یادم می افته ... این همه خون. و این که سالی که گذشت بدترین سال زندگی بود  تو این سالهای رفته برای اکثر اونهایی که تو این وطن نیم بند موندن. و. یادم می افته ... وووووااااااااااایییییییی .  وای بر من که یکی دیگه رو هم قاطی این روزهای شوم کردم . من که هنوز خودم جواب اون چرای معروف رو نگرفته بودم حالا باید دنبال جواب بگردم واسه چرای یکی دیگه .

یه روز خوب میاد

و اگه نیاد و من ... واین که میاد و ترس ... . حس غریبی داره روزها . یه جور لذتی که درد داره و. شاید هم بر عکس . یکی ترمز این قطار رو بکشه . پیاده میشم . نه اینکه بترسم . نه می ترسم. واقعا می ترسم  .

یکییش اینکه جای اون چرا نمی دونم چی بذارم.

دوم اگه یه روز خوب نیاد چی ؟

سومیشم این که این همه نفرینی که فرستادم به جون عالم و آدم بخاطر بخاطر آفرینش بدون اجازه از من  ....

چهارمیش رو برین از علی معصومی بپرسین .

ترسی رو هم که از همه چیز پیچیده لای چشمام بذار جای خونه ی پنجم .

شیشمیش رو نمی تونم بگم واقعا .تو ذهنم میگذره ولی کلمه نمیشه . نمیاد رو کاغذ

هفتمین روز آفرینش رو دوست ندارم . ایکاش به همون شیش روز قناعت می کرداون وقت بهترین سجده کننده اش هم نمی ایستاد تو روش .

هشتمیش هم اینکه خونمون که باغچه نداره با خونه ی بدون باغچه که نمیشه. اونوقت جواب سعدی روی چی بدم.

نهمیش رو اگه خنگ هم باشی با این هشت تای قبلی فهمیدی حتما. آخه این ذهن مریض رو چه به این غلطا .

 

*

 

گردن من ننداز عزیزم تو هم لابد مثل حوا ، سیبی ، گندمی چیزی خورده بودی وگرنه اگر با هر هم آغوشیی ای انسانی از بهشت رانده می شد که اکنون به عدد شنهای تمام سواحل دنیا انسان رانده شده روی زمین بود .

برقرار باشید

سوشیانت