به شیطان چشمان تو سجده کردم، 
آن دم که خدا فرمان داده بود که به سجده پایم بیفتی
من خاک بودم و چشمان آتش تو زانوانم را شکست
سجده نبردی به خاک پیکر من و رانده شدی
به آتش چشمان تو سجده کردم و رانده شدم 
خدا هم متحیر ماند
گندم، توهم است و سیب، دروغ
آتش چشمان تو مرا از بهشت راند

 

نوشته شده توسط مهدی جمشیدیان