خرداد را می ترسم .

مخصوصا وقتی که می رسد به نیمه یا می گذرد از آن. آبستن است این خرداد لکاته انگار هر سال . به سال نرسیده حرامی دیگری را می چپاند لای روزهای ناخوشایندمان. هنوز ونگه ی حرامزاده ی گذشته اش در گوشم می پیچد .گوش را که نه مغز را می خراشد خرداد را می ترسم، هرزگی اش را که خواب شوم نامحرمان را آبستن است انگار . سیاهی قدومش سایه انداخته بر ذرات معلق این روزهای ناخوش. نیمه را که رد کند به کمین نشسته انگار که پلشتی را هوار کند روی سبز گیاه که نروید . که خشک . که میترسم خرداد را .

نوشته شده توسط سوشیانت