نخوت پیچیده امروز . سر فه های نیمه خشک . ذره نسیمی غبار گون که از لای نیمه باز پنجره می خزد ، می چرخد دورت و تمام نخوت شهر خرداد زده را هوار می کند روی ریه ی خاکستری . سیگار ناشتا می گویند زودتر سلامتی را زایل می کند.  تق فندک و آتش زرد که قرمز می شود و نارنجی وقتی آرام از اندام قلمی سیگار خود را به نرمی بالا می کشد .حجم دود . نفس عمیق .می پیچد لای درز درز ریه تا بپوشاند نخوت شهر خرداد زده را که از لای نیمه باز پنجره خزیده و آخیشششششششششششش . نرم می شود و می رود خشکی سرفه ها . چایی را که پشت بندش به حلقوم بریزی آسایش دو گیتی کامل بشود شاید.

آی ابراهیم ...

لذت می آید که نه دفع رنج است وهر چیز و حوصله فلسفه ندارد . ندارم. نیچه که اصلا .... آی سهره وردی سلام . نمی دانم آسمان هم رنگش همین بود یا نه. خاکستری. اصلا چه فرقی می کند.  صبح ونخوت ... شب را خدا به خیر کند .

خرداد رفت.خرداد رفت.خرداد رفت ...

اما انگار این روزها همه اش شده خرداد . خرداد هوا سنگین میشود و انگار سقف آسمان کوتاه ... غبار آلوده می شود مهر وماه ... آی اخوان زیبای من تو هم خرداد از سرت گذشته بود حتما ...

هوا سرد می شود خرداد . ناجوانمردانه سرد می شود هوا خرداد حتی اگر روی بشره ی پوستت نم نم  عرق نشسته باشد که این رخوت خرداد است که شره می کند روی پوستت روی ذهنت . روی خاک سرد بهشت زهرا .. .  روی سردی بدنه ی ....

آی خرداد از تو بیزارم. شاید دست خودت نباشد . اما نمی رود از ذهن . اردیبهشت را ببین . هر جور که شده از سر خودش  باز کرد. شانه خالی کرد . اما تو ... .نه نه خرداد نمی توانم ببخشمت . نه خرداد . سیاهیش بر پیشانیت می ماند تا بدمند در سور یا شاید حتی بعد از آن.

راستی آن که باید بدمد در سور یا چیزی را فوت کند تا تمام شود این همه نخوت خوابش برده... مرده .. کسی اورا کشته ... . نجات دهنده را که می گویند در گور رفته ایکاش دمنده در سور هنوز زنده باشد. خب فوت کن لامصب ... آن را که در دست گرفته ای برای همین روز است. خب بدم . خب بمیر و بدم . نه بدم و بمیر . خب نمیر تا وقتی ندمیده ای .

جان مادرت بدم. به خدا خسته شده ایم .

این که شعر نیست که قافیه اش به تنگ آمده باشد پس این همه جفنگ چه می کند اینجا.

آی .. ذهن خسته من  .....