می گویند تو مرا از بهشت بیرون کشیدی. از آنجا که در نهرهایش شیر جاری است و به هر اراد ه ای درختی سجده می کند در مقابلت، تا فرزندش را به دستت بسپارد، به معده ات. زیبا رویان همینطور وول می خورندتا تو به یکیشان نظر بیفکنی و ... . لذت آنجا لذت است نه دفع رنج . و مرا بیرون کشیدی .روحم را و فرو کردی داخل این جسم خاکی و شاید در بدترین جای کره ی خاکی و من باید هی بدوم هی بدوم ...  و گوش بسپارم به آ یات رسولان سرگردان . و تشکر کنم از تو بخاطر این همه بدبختی . و من که آمده بودم تا تو آرمانت را بسازی و من که بایدسرباز میشدم برای امام نیامده و من ... . و تو هر آنچه خود در حسرتش بودی بپیچی دور قاب آرمان و بکوبی بر فرق من  و من ... . ومن باید تبریک بگویم به تو وتشکر کنم بخاطر راندن من از بهشت . (البته اگر بهشت تنها همان جوی شیر و چند فاحشه ی الهی باشد جای تشکر هم دارد ) .

پدرم .عزیزم .کلی حرف قلمبه شده لای تمام روزهای زندگی ام .  اما گوشهایت را سپرده ای به ... نمی دانم چه کوفت و زهر ماری که مرا نمی شنوی.که فریاد مرا که.... وااااااااااااااایییییییییییی بر من تنها . خسته شدم.

 پدرم .عزیزم . خسته شدم  . ایکاش از پس این روزهای مسخره جهنمی نباشم و تو بهشتی تا آنجا هم عقده شود این  ناگفته ها . و یا اینکه هیچ باشد پس از این همه هیچ .

پدرم روزت مبارک ولی خسته ام به خدا خسته ام .تو که به آرمانت نرسیدی. من سرباز که بشوم ؟ با که بجنگم؟ ای سوار غایب ای کاش که آمدنی باشی. و من هیچ هیچ هیچ . درد دارد بخدا. آمدنی باش ای سوار غائب که سربازت دن کیشوت وار آسیاب ها را به مبارزه می طلبد .

درد خانه خانه ی وجودت را تسخیر می کند وقتی که کاغذی به پیشت بنهند : +

نه دست نگهدار . ای لک لک منقار بلند دست نگهدار. من هیچ بسته ی پستی ای را چشم انتظار نبودم . نه نه نه . من هنوز مغلوب سئوالهای خویشم . مرا با جواب کسی دیگر مشغول نکن  . نه لک لک عزیز خیلی ها منتظرند . من نه من نه .

ترس عزیز برادر مرگ عزیز