هرچه تلقین مثبت هم که بکنی نمی شود . ساچمه ی صورت خودکار که می چرخد روی سپید کاغد یا دکمه های کی برد که به رقص می آیند زیر انگشتانت حاصلش می شود این همه روز مرگی که در ذهنت پیچیده و شاید سیاه .خسته می شوی خودت  هم از این همه ناله .

به ذهنت می ریزد این صوت مسخره : همه چی آرومه من چقد خوشبختم

بلاهت می بارد از در و دیوار این شعر . ایکاش همینطور بود . کاش همه چیز آرام بود .

این صبح کسل کننده ی گرم تیر ماه حتی حوصله نوشتن را هم برد .

حوصله ی نوشتن ام رفت . هر وقت آمد بقیه اش را نمی نویسم .

 

پی نوشت:

١- سیگار ناشتا را تجربه کنید ، سلامتی را کلا ذایل می کند.

٢- مواظب سطح حماقت خونتان باشد که زیاد بالا نرود. به تاق که بخورد نتیجه اش می شود همین که می بینید .

٣- حوصله ام کجا رفت؟