همه جایمان را جنگ پوشانده . سر کار ، خانه، مغازه، پشت رل ، کوچه ،خیابان ، دوست ، رفیق ، آشنا ، بیگانه ، کشور همسایه ، قاره همسایه ، قاره دور ، استکبار جهانی ، گروه ۵+ ا ، ۶+١ ، فیلم جنگ تئاتر جنگ ، هنر جنگ،جنگ نرم ، جنگ سفت ، توهم جنگ و هزار زهر مار دیگر .

خسته مان می کند این همه جنگ . می فرسایاندمان .

پشت رل نشسته بودم . اتوبان . ترافیک . بوق .شلوغی. کمی جلوتر . حرکت اشتباه . شترق. تصادف .کمی خراش روی بدنه . شاید با یک پولیش حل شود حتی. ای لعنت بر پدر و مادر .... با من بودی مادر ... . ای خواهر تو .... اون زن ... ات . قفل فر مان . استخوان گونه . شتک می زند سرخی رو پیراهن .

هنوز باسن خسته ات با صندلی کسالت بار اداره آشنا نشده که از جا می پری با دیدن یک برگ کاغذ.توبیخ . بابت آن روز . چه اش مهم نیست وآن دوست عزیز. زی اب زنی مجدد. به ذهن می ریزد تلافی. دودمانش به باید باید داد .

به خانه می آیی فلان دوستت زنگ زده . فلانی با فلانی که قهر کرده یه چرتی هم پشت سر تو گفته . ای مادر ... بی معرفت . و زنگ و فحش .

ومن که سرم درد می کند از این همه جنگ روزانه . ایکاش یک روز بود به نام روز صلح . ایکاش می شد در این روز به یشینه ی هیچ جنگی فکر نکرد . دنبال مقصر نگشت و حتی پی احقاق حق ضایع شده هم  نرفت . فقط جنگ را بس کرد . پاک کرد . تمام .

پشت رل نشسته ام که تمام اینها می ریزد به ذهنم . یک روز صلح . حتی اگر بشود میان دوستان خودت اجرایش کنی . هر که با هر کس دیگر که قهر است جنگ را کنار بگذارد .شاید حتی نیاز به از سر گیر ی مجدد دوستی نابود شده هم نباشد  . فقط دراین حد که هر وقت به او فکر کردی به یاد مادرش نیفتی و آن نوشیدنی تلخ .

واقعا اگر بشود یک روز این کار را کرد در سال  .... .

واقعا ذهنمان دیگر گنجایش این همه جنگ ندارد ...