می رقصی آرام پایین میایی. با هزاران عشوه که در ساقهای شیشه ایت خفته است . می رقصی و آرام هزارن چشم را به دنبال خودت می کشانی .هنوز خنکای بوسه ات گونه ام را به تپش وا می دارد . هنوز خورشید از خواب نجسته که تو بیداری و رقص کنان ... ساقهای شیشه ای ات ... آی ... ریشمان نکن ... ببار تمام بدنم را ببار . در برم بگیر . بازوان بلورینت را حلقه کن . بفشار ... آی  ... خنکای بلورین بامدادی . خیسم کن تمام بدنم را . عشوه کم کن تمنای من بیش است بسیار از غمزه ی نم نم تو . با تو آی ... باران تنبل اول شهریور .

عشوه کم کن مثل آدم ببار

آخ خ خ

اگه بارون بزنه