فرزندم دی ماه متولد شد . راتین .من خوشحال شدم و قبض روح. توامان . تکثیر شدن دردش سهم مادر است و ترسش سهم پدر . و من ترسیدم . به اندازه ی تمام ترس های گذشته ام ترسیدم . ترسش دلیل دارد و ندارد . باید تجربه اش کنی . نمی دانم به دلیل ترس بود یا بی خوابی یا تنبلی که چند ماه این بلاگ به روز نشد و بعدش هم نتوانستم بنویسم از تولد فرزندم . اما امروز با دیدن یک یادداشت در آرش (رفیق روز های تنهایی) تصمیم گرفتم که حال و هوای آن روز های ثبت شود .

 

من

خالی از عاطفه و خشم

خالی از خویشی و غربت

گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

ابی هوار می کشد . می پیچد صداش و من می روم به سالها پیش. خالی از عاطفه و خشم. خالی از همه چیز انگار. یک را هم رد کرده ساعت و من همچنان خالی از خویشی و غربت . برمی گردم به گذشته .می آیم به حال. می روم به آینده . در توهمم و همین می شود که امروز و دیروز ... . خالی از همه چیز .من خالی خالی. خالی میشوم یا شده ام از سالها پیش یا حتی پیش از بودنم . چه مهم است ؟ من خالی خالی امروز .و من که تکثیر شده ام .خالی . و ترس مکثر می شود . جمع می شود و تکثیر می شود ترسهایم با من .تزریق می شود در جمع مکثرم و من ترس می شوم .ترس می شود من . ومن خالی می شوم و خالی نمی شود من . که من هیچ ام و خالی هستی دارد اما . تهی . حتی تهی هم هستی دارد . و من خالی چون گذشته چون امروز و چون آینده و اکنون که مکثر شده ام .ترس. تکثیر می شود در خون ام ترس. یک را ساعت گذشته و مکثر من بر خلاف عادت مالوف به خواب رفته و خواب به چشمانم نه . رخت بربسته خواب و ترس خانه کرده .نه در چشم خانه که در جای جای وجود . پر تر از همیشه .من خالی و ترس پر .تهی می شوم و من که انگار تهی شده ی خویشم امروز و ترس که نه درد می آید و درد دارد و درد می کشم بد جور .آه . پر می شود میان مرا آه . خالی درد نباید بکشد و من می کشم و درد و تناقض پر می شود . خالی را آه پر می کند آه درد یا آه حسرت . که آه پر می شود. میان خالی من .

مکثر من دوستت دارم . من که امروز متناقض تر از همیشه و تهی .