از امروز ميخوام وبلاگ بنويسم.حتما هر کسی از اين کار هدفی داره ولی من هر چی فکر ميکنم نميتونم هدف خاصی برای اين کارم پيدا کنم.درست مثل تمام کارهايی که اين روزها انجام ميدم.درگير روزمره گی شده ام.يه روزمره گی ويران کننده.حالا شايد با اين نوشتنها يه چند وقتی با يه آدمای جديد آشنا بشم ويه چند وقتی هم اين زمان گرانبها تر از طلا رو اين شکلی سرببرم.نميدونم شايد اين ديوانگی ادواری باز هم اومده سراغم.خب با اين معرفيی که من از خودم تو اولين نوشته کردم لابد فکر ميکنين که ديوونه ام.اشتباه نمي کنینديوونه ام .ولی
يه ديوونه بی خطر .
بدرود