این یادداشت یا نامه یا داستان یا هر چیز دیگر یه گپ یا درد دل دوستانه است با کسانی که من و امثال من رو دشمن میدونند بدون اینکه به خود اجازه بدنند حرفها و عقاید من و امثال من رو از زبان خودمون بشنوند.که شاید اگه عقاید من رو میدونستند به این راحتی مجله ام رو لغو امتیاز نمی کردند: با هم متولد شدیم.پاک پاک. در یک سرزمین.هر دومان را رصد میکردند از همان ابتدا از پشت میزهایشان. میزهایی که طول و عرضش مهمترین چیز بود برایشان.مهم ترازمن. مهم تراز تو.حتی مهم تر از سرزمینمان وسرزمینشان شاید.ازهزاران قالب موجود من و تو در دو قالب متفاوت شکل گرفتیم و بزرگ شدیم.هر دوجوان.هر دو پر شور و هر دو پایبند به اصول قالب هایمان.هر دو با دغدغه.هر دو به فکر در انداختن طرحی نو و هر خطرناک برای طول و عرض میزها. زمان گذشت. هر دو وارد جامعه ای کوچکتر(دانشگاه) شدیم.جامعه ای که ادعای ارتقای علم وفرهنگ و ... را یدک می کشید ومی کشد. اما قانون میزها اینجا نیز حاکم است.
من و تو اگر - بر خلاف دیگران - تن ندهیم به قواعد بازی قهر میزها را بر انگیخته ایم. در اندیشه ی صاحبان میز من وتو نباید ما شویم.مبارزه مستقیم با ما هم با شعارها و فریبهایشان در تضاد است.راهی نو.مبانی اید ئولوزیک تو به چیزی که انها دم از ان میزنند نزدیک تر است .پس تو بر کزیده میشوی و جنگ گلا دیاتورها آغاز میگردد. مدتی است که هر دو شروع کردهایم به در انداختن طرحی نو. اما زمان من تمام میشود.برای مبارزه با من باید انگیزه داشته باشی. پس به من دروغ می چسبانندو در نظر تو به هیولا تبدیلم میکنند.ادم بد قصه.تضعیف کننده ارزشها.تو هم در ذهن من به موجودی دگم و بی منطق بدل میشوی. انگیزه ها کافی است. اندکی قدرت در اختیار تو میگذارند و مبارزه آغاز میگردد.قدرست دست توست .پس من محکومم به فنا.باز از پشت میزها نظا ره مان میکنند.صحنه ی جذابی است. تا آ خرین نفس مبارزه میکنیم.ضربه آخرت کاری است. درد نفوذ میکند به عمق وجودم.چشمانم سیاهی میرود. صدای خرد شدنم در تمام وجودم طنین انداخته.به خود فکر میکنم.آخرین نفسها است.به آرمانم.
رمقی نمانده.به گناهم و کارهای ناتمامی که دیکر نیستم تا انجامشان بدهم.چشمانم را به میز میدوزم.کسی از پشتش بلند میشود. انگشت شستش را به جلو می آورد.به دستش خیره شدی.شستش را پایین می آورد. به چشمانت خیره میشوم.شاید اگر قبل از این حرفهای هم را شنیده بودیم هیچ وقت شمشیرت پایین نمی آمد.اماپایین می آید.من برداشته می شوم. اما توهم هیچ کدام از طرح های نو ات را در نیا نداخته ای چون تمام زمانت صرف مبارزه با من شده است.تو هم می روی. دو نفر دیگر می آیند و بازی ادامه دارد.روز به روز بر طول و عرض میزها افزوده میشود.