درد دل با دفترچه سیاه عزیزم(آرش: چون همیشه اخرین تیر ترکشه. سوپاپ اطمینان این مغز نیمسوز ) هم یه مدل دیگه از نوشته هامه که باز بااجازش براتون می نویسم :
سلام . حا لت چطوره؟ منم بد نیستم .دروغ چرا. حالم اصلا خوش نیست . انگار روحم مور مور میشه . یه چیزی ته دلم بال بال میزنه . خسته ام . کسل . سیاوش هم داد میزنه :

(تو عبور از پل خواب جاده ها روح من عشقی به رفتن نداره ...) روح من هم نه عشقی به رفتن داره نه عشقی به موندن . ایکاش دارویی هم برای روح اختراع شده بود . توهم نصیحت رو شروع نکن که گوشم پره از این حرفا . همین دیروز تو کتاب اخلاق اسلامی که واسه امتحان میخوندم نوشته بود : (با یاد خدا دلها آ رام میگیرد) ولی کو ؟ کدوم خدا ؟ خدایی که از عرش آسمونش پایین نمیاد به چه درد من میخوره؟ کافر نشدم ولی دیگه طاقتم تموم شده . من اصلا برای چی اینجام؟ عبادت پرستش عجز زاری خضوع خشوع و تشکر بخاطر بوجود آوردنم و اعطای نعمات بیکران؟ اگه از اول تمایل به این زندگی نداشته باشم چی؟ یاد اون جک قدیمی می افتم که چند نفر برای کمک به پیرمردی نابینا او رو به زور از عرض خیابونی رد میکنند در حالی که او اصلا قصد عبور از اونجا رو نداشت .

به این زندگی پرت شده ام و با تمام مشکلاتش روبرو. نعمتهایی بهم داده اند که بخاطر تک تکشون باید جواب پس بدم .تازه همه ی این بلا ها هم با اسم عدالت وتوسط عادل مطلق نازل می شود. من و این همه پارادوکس . مغز نیمسوز من که جواب نمیده . آرش هم که این روزها فقط میشنوه . هرکسی که بتونه از این مردابها بیرونم بکشه کمک بزرگی بهم کرده و پیشاپیش ازش تشکر میکنم . منتظر راهنمایی هاتون هستم .
<

**********************************************************
********************************************************

یه بازدید در سی داریم این هفته ازمنطقه ی 70 قله اراک و چند روزی در خدمتتون نیستم. پس فعلا تا چند روز خداحافظ. امتحانهای لعنتی هم داره نزدیک میشه. این ترم به احتمال زیاد مشروطم . برام دعا کنین .

undefined