همیشه

 

هميشه برا یم پنجره بودی. پنجره ای رو به تمام زیباییها. با تو تمام  زیبا ییها را می توان دید . اما نمی توانی غرقم کنی میان این همه جلوه که چشمانم را پر کرده . چون پنجره ای تو و دروازه نیستی و شاید نمی خواهی باشی . از تو نمی توان رد شد و به همه چیز رسید . رد شدن از تو یعنی حماقت ، چون فر جامش سقوط است و مرگ . با تو بودن و در تو ماندن هیچ ندارد جز حسرت زیباییهای نچشیده . تو که می توانی دروازه باشی و نیستی .

اگه وقت کردين يه سری به اينجا هم بزنين.