سلام به همه . سال تحصيلی جديد مبارک . ميبينم که حال همتون گرفته است . آره بدبختی باز هم شروع شد و من بيچاره بگو که باز بايد تا اراک برم . بی خيال .

بعضی از دوستان انگار از اراجيف عاشقونه خوششون اومده بود . اين هم يه عاشقونه ی ديگه برای اون دوستان :

مصلوب شده ام ، نه همچو عیسی ، پاک .  با تاجی از خار که آتش می شود روزی ، نه نور . که تاوان  گناهان خود را پس می دهم ،  نه قوم .خودم خویشتن را بر صلیب کرده ام ،نه کافران یهود . و مریدانی گردم نیستند تا بر پیکر مصلوب شده ام ، همچو عیسی ، اشک ندامت بریزند . که من خود خویشتن را مصلوب کرده ام ، در پس این همه دروغ ، نیرنگ ، خمودگی و بی خبری . که میخ بی دردی را خود بر پیکر مسخ شده ی خویش کوبیده ام  و دوزخ را اکنون در برابر خویش می بینم . نه به هیات آتش و دود و عذابی که در کتب مقدس مجسم کرده اند که این دوری از خود ، دوزخ من است . که دوزخم را خود بر پا ساخته ام ، نه خدای نادیده ی چماق به دست . که خدای من ، خدای رحمت است ، نه عذاب . که خدای من درون من است نه در عرش اعلی تکیه زده بر تخت زرین . دوزخم را خود برپا می کنم و بهشتم را . بهشتم ، شراب و میوه و حوری زیبا روی ندارد تا به طمع آنها پا بر بهشت بگذارم که اگر خوش سیرت باشم، زیبا روی بهشت خویشم و عشق بازی می کنم با خود . که بهشت هم اینجا ست در همین نزدیکی و در عین حال به دوری قله ی قاف .

این نوشته قرار بود بی تو باشد . درد دلی بین خود و خویش . اما آمدی تو که اصلا نرفته بودی انگار تا بیایی و چه اشتباه می کردم من ، که تو را نمی توان پشت دروازه ی خود محصور کرد که تو هم خودی . خود من اصلا . که دوزخم را کم رنگ می کنی و به بهشت رهنمونم می سازی . که اگر تو باشی ، نیرنگ را کم رنگ می کنم  و دروغ را از رونق می اندازم از شرم حضورت . که تو انگار بارقه ای  هستی از بالا یا همین نزدیکی  تا زخم اهریمن را بهبود بخشی ، که به تو شناخته ام پرواز را و اوج را و شوق پریدن را.  تو پیامبری نیستی  معصوم ،  که فقط برای رهانیدن من مبعوث شده باشی . که من را می رهانی ، اما خود نیز چون منی و خود نیز  به اوج می رسی با من و این ، خوشی را دو چندان می کند . همین دیدن شوق پرواز در چشمان آسمانی تو و این که می بینم ، تو همچنان که مرا به اوج می بری ، خود نیز اوج را تجربه می کنی، شادی بی حدی وجودم را فرا می گیرد و بهشتی در برابرم می گشاید . چه زیباست در همان لحظه که نجات یافته ای ،نجات دهنده نیز باشی و این همان معجزه است که جمع اضداد را نیز ممکن میسازد .