و عشق
تنها عشق
مرا به گرمی یک سیب می کند مانوس

وعشق
تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگیها برد

سلام دوستان
از امروز قراره من و سوشیانت به همراه هم توی این صفحه از دغدغه های مشترکمون از لحظات خوب عاشق بودنمون و از داستانهامون براتون بنویسیم. امیدوارم بتونم مثل سوشیانت برای شماها دوست خوبی باشم.به عنوان اولین مطلب یه شعر از خودم مینویسم. امیدوارم خوشتون بیاد.


رانده شدیم
از بهشت کوچک کودکی
بهشتی که دادن یک بوسه در آن گناه نبود
وتو می بوسیدی هرکه را که میخواستی
آنجایی که تو به راحتی از ترس ادم بزرگهای اخمو و بداخلاق به گریه می افتادی
دنیای تقسیم اسباب بازیها
دنیای دوستیهای ساده و پاک
حالا می فهمم
احساس حوا را پس از رانده شدن از بهشت
ولی هیچ وقت نفهمیدم
این بار به جرم گاز زدن کدامین سیب محکوم شدم.

منتظر نظراتتون هستیم.

اقلیما