سلام بر همه دوستان

سال آخر دانشگاه كه بوديم در يك مدرسه ابتدايي زبان درس مي دادم. البته چون مدرسه پسرانه بود و من مدرس هر پنج مقطع بودم و چون اين كلاسها كلاسهاي فوق برنامه بود پدر من درآمد تا چهار كلمه انگليسي به اون بچه هاي بخت برگشته ياد بدم. بهاي مرشدي عزيز مي تونه درك كنه كه اون روزها من چه حال و روزي داشتم چون الان خودشم به همين درد دچاره. حالا اين كه چرا بعد از چهار پنج سال ياد اين موضوع افتادم جريان برمي گرده به 2-3 هفته پيش كه رفته بوديم اراك و داشتيم خرت و پرتهاي قديمي رو زير و رو مي كرديم كه چشمم افتاد به يك نامه كه يكي از شاگردام برام نوشته بود. اندر احوالات اين شاگردم بايد براتون بگم كه يك مدتي من رو بيچاره كرده بود. هرجا مي رفتم تعقيبم مي كرد. اون روزها من و مهدي تازه داشتيم نامزد مي كرديم و خوب من خيلي دلم نمي خواست كه هر جا ميرم يه پسر بچه دوچرخه سوار دنبال سرم باشه.

همزمان يه نفر پيدا شده بود كه هر روز يه دسته گل (كه تابلو بود از توي بلوارهاي خيابون سر كوچه مون چيده شده)  و دورش نخ ضخيمي بسته شده بود مي آورد و با چسب نواري مي چسبوند روي در خونه ما. خلاصه اينكه آبرو و حيثيت ما داشت تو محل مي رفت كه مامانم كمين كرد و طرف رو گير انداخت. مطمئنم تا حالا حدس زديد كه طرف همون شاگرد عزيز بنده بود. خلاصه اينكه مامانم با كلي خواهش و التماس راضيش كرده بود كه  از اين به بعد زنگ خونه رو بزنه و گلها رو بده به مامانم. انصافاً اونم اينكار رو كرد.

مي خوام توي اين پست نامه اون شاگرد عزيز رو بزارم و از اين طريق يادش كنم.

پ.ن. نامه دقيقاً با شكل و شمايل و غلطهاي املايي نويسنده اينجا آورده شده.

 

با عرض سلام و خسته نباشيد حضور شما و خانواده محترمتان و آرزوي سلامتي براي شما با توجه به تمام شدن سال و موقع امتحانات نهايي و تعطيل شدن مدرسه و پايان يافتن روزهاي خوشي را كه با شما گذراندم و اين روزها به سرعت گذشت تا اين كه سال تمام شد شما يك بار كه ما زبان داشتيم به كلاسمان نيامديد و حتي دومين بار هم به كلاس نيامديد ولي هنوز اشكالي ندارد شايد هم يك كار فوري داشتيد و نتوانستيد به كلاس ما بياييد البته شايد هم به خاطر بي نظمي به كلاس نيامده ايد چون از آن اول كه به كلاس مي آييد بايد بگيد ساكت تا آخرايي كه كلاس تمام شود به هرحال حق هم داريد كه ناراحت شويد و به كلاس نياييد ولي هنوز براي آخرين بار هم كه شده يا به اردوي روز دوشنبه بياييد و يا لااغر روز سه شنبه كه كلاس داريم بياييد در مورد شكايت خانم نقاشي به شما كه من بي توجهي به نقاشي مي كنم البته خوب خودم هم خوشم نمي آمد كه نقاشي بكشم يا گوش بدهم من فقط كلاس زبان را دوست دارم و حتي فقط شهريه زبان را پرداخت كرده ام من يك خواهش از شما داشتم و آن اين است كه يك عكس از خود به من بدهيد تا من از شما يك يادگاري داشته باشم چون در تمامي عمرم بهترين معلمي بوديد كه من ديده بودم و مهربان ترين معلمي بوديد كه من ديده بودم و مهربان ترين معلم شما بوديد خوب ديگر وقت شما را بيش از اين نمي گيرم

خداحافظ

دوستدار شما عليرضا نجاري