می گویند می خواهد جنگ بگیرد دوباره.تلویزیون را که روشن کنی همه زمینه سازی می کنند. می گویم: زخم آن تبر پیشین هنوز جوش نخورده. التماس می کنم آقا لطفاً پشت تریبون اینطور فریاد نکنید. فحش ندهید. دستها را در هوا تکان ندهید. آقا باور کنید ما بی غیرت نیستیم. ترس هم دیگر معنی ندارد چون چیزی نداریم برای از دست دادن. جنگ هم اگر بشود خدای نکرده می رویم. می ایستیم. وطن است دیگر. خاکش در سلولهایمان رسوب کرده حتی اگر یک وجبش هم به ناممان نباشد. از بچگی یادمان دادند که خاک مقدس است. ناموس هم که شوخی بردار نیست. اجنبی اگر جرات کند خاکمان را به قدوم منهوسش آلوده کند قدومش را در حلقومش فر می کنیم. حتی اگر زورمان نرسد جلوی توپ و ترکشش را که می توانیم بگیریم با این تن نحیفمان. ولی بالا غیرتا انگشت توی فلان جایشان نکن . کم خودت و دور و وری هایتان پدرمان را درآورده اید. نفتی را که سر سفره هایمان گذاشته اید هنوز سیاهی اش دور دهنمان که سهل است پای چشم و روی گونه ها  و حتی قفسه سینه هایمان هم مانده. خدا وکیلی بدبختی مان را بین المللی نکن. از خودتان می کشیم کم است؟

جنگ خوب نیست . مقدس نیست . تو را به خدا شلوار تقدس را از تن این جنگ وامانده بکنید تا عریانی شرم آلودش را نمایانتان کند. پاییز بود. از طرف مدرسه بردنمان بیمارستان مجروحان جنگی. خاکستری بود همه جایش انگار . حتی درختان سبزش. تصویر کمرنگی از آن روز در ذهنمان مانده. مردی روی تخت ناله می کرد آرام. پایش مثل تبریزی تبر خورده بود.می گفتند نوعی گاز شیمیایی باعث شده که محل شکستن استخوان دائم رشد کند و هر جند وقت یک بار مجبور بودند که کوتاهش کنند با عمل جراحی. هرسش می کردند انگار.

 

این جنگ لعنتی به شطرنج می ماند. شما که مهره ها را حرکت می دهی وپیاده را مقابل رخ می گذاری تا از سرعت رسیدن رخ به وزیر و شاه و کیش احتمالی بکاهی چه میدانی که چه می آید به سر آن پیاده بخت برگشته. چون آقا شما پیاده نبوده ای هیچ وقت . حتی ان زمان هم که آقا نشده بودی و بازی گردان، خیلی که باشد اسب بوده ای یا فیل . اسب ال می رود و فیل کج هر چند خانه که به خواهد اما پیاده نگون بخت را یک خانه بیشتر راه گریز نیست آن هم به جلو ، به قلب دشمن تا شاه چند صباحی بیشتر برصفحه چهار خانه اش تکیه بزند.

آقا داد نزن پشت آن صفحه شیشه ای . آقا پشت آن تریبون اینطور فریاد نکن . پیاده ها هم خدایی دارند. شما که همه را می ترسانی از آن روز واپسین. قطعا سرنوشت پیاده ها را باید جوابگو باشی.  به خدا جنگ چیز بدی است . زنده ها را بیجان میکند. مادر که دلش بشکند آهش ترس دارد به خدا.