چشمان دخترک مسحور کننده بود. مادر می بایست مریض می شد. بختت که سیاه باشد از زمین و زمان بر سرت هوار می شود. فروخته می شوی تا خرج بیماری مادر جور شود. جور می شود اما مرگشان از پیش نوشته شده بود. هم پدر و هم مادر.

می بایست فروخته می شدی. نه به این دلیل که مادر زنده بماند. به این دلیل که آینده ات رقم بخورد.آینده تان. آینده تو و خواهرت. مادر هم می بایست مریضی اش طول بکشد تا پدر برای فروش شما قانع شود.

دیشب خاطرات یک گیشا را دیدیم. تکان دهنده بود و عذاب آور. دیدیم بد نیست پست جدید را به مطلبی در مورد گیشا ها اختصاص دهیم.

                                

فیلم  Memoirs Of A Geisha یا خاطرات یک گیشا بر اساس کتابی با همین نام اثر آرتور گلدن ساخته شده. آرتور گلدن پس از مصاحبه ای که با  Iwasaki یکی از معروف ترین گیشاهای ژاپن داشته، قول می دهد که با استفاده از داستان زندگی او و بدون اینکه نامی از وی  در کتاب آورده شود، داستان خودش را با الهام از زندگی این گیشای افسانه ای بنویسد. ولی گلدن به قول خودش پابند نمی ماند و در دیباچه کتاب نام Iwasaki رو می آورد که این امر دردسرهای زیادی برای این گیشای معروف که خودش را در 29 سالگی بازنشست کرده بود به وجود میاورد.طبق سنتی محرمانه یک گیشا مجاز نیست که سنتها و اصول گیشا ها را افشا کند.Iwasaki از گلدن شکایت می کند و عنوان می کند که گلدن واقعیت و تخیل را با هم آمیخته است و اصول سنتی گیشاها را تحریف کرده است. برای مثال فروش "ب ک ا ر ت"  در میان گیشا ها وجود خارجی نداشته و صرفاً زائیده تخیل گلدن است. برای جبران این کار Iwasaki وارد عمل شده  و اتو بیوگرافی خودش رو با نام  Geisha of Gion و A Life in the US  در انگلیس  منتشر می کند.

هم دیدن فیلم و هم خوندن کتاب رو اکیداً به شما توصیه می کنم. ولی کتاب بهتره چون بر خلاف کتاب، فیلم اصرار چندانی به معرفی دقیق و مفصل آداب و رسوم گیشاها ندارد.