سلام به تمامی دوستان عزیز با عذر خواهی فراوان بابت تاخیر طولانی. در طول هفته گذشته این وبلاگ به به روز نشد تا به مناسبتی که امروز باشد بطور مفصل بنویسیم که از بخت نامراد بیماری مهلکی عارض گذشت و اکنون که از گور جسته ایم و دست رد بر سینه عذرائیل مخوف زده ایم به دلیل نقاهت پس از بیماری نمی توانیم بیش از چند سطری میزبانتان باشیم و به سلامتی خودتان ببخشید حتما. و اما مناسبت مربوطه عبارتست  از بزرگ زاد روز مهرنوش عزیز. که به همین مناسبت شعر زیبای افشین یدالهی را به مهرنوش و تمامی زوجهای خوشبخت روی زمین تقدیم می نمایم.

 

وقتی گریبان عدم

با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را

پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را

در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را

با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم

نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این

دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا

از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم

شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و

عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو

نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این

دیوانگی و عاقلی