به عنوان اولين مطلب از نشريه دانشجويی پيرامون بهتر ديدم که اين شعر رو که پشت جلد شماره دوم اين مجله چاپ شده بود رو بنويسم.

رقص تازيانه

و رقص تازيانه هاست
بر گرده مردان استوار
وپايکوبی شمشيرهای آخته
بر اندام شرحه شرحه ناجيان
ناقوسزنجيرها
به پای حاميان
چه خوش مينوازدترانه ی غمگين اسارت را
مگر مردان قبيله در گور خفته اند
که چنین بی پروا
مسیح را هرروز مصلوب می کنند
بر خیزید
واعظان خموشی
اسیران خواب
بر خیزید که صور دومین بار دمیده شده است
وشما هنوز برگور
خفته اید
خفته اید
خفته اید



(امیر روناسی)