سلام

   بالاخره پس از پنج سال یکی از کرمهایی که مدام در مغزم وول میخورند و روزگارم را به تباهی کشانده اند در بند کاغذ گرفتار آمد و بدل به داستان گشت ( البته به گمان خودم). البته آنچه زایمان ذهنی آنقدر ها هم موفقیت آمیزنبود . پس چشم به نقد دوستان دوخته ام تا ببینم این نوشتن در حال احتضار را درمانی مانده یا باید به دنیال گودالی باشم در همین نزدیکی .

    

     

هوی با توام. گوشات که میشنفه ایشالا .

 من که می دونم جرینگ جرینگ این سکه ها مسخت کرده .

یعنی تو منو نمیشناسی! .

 برو ادا در نیار . صد دفعه جر و بحث کردیم تا حالا.

باشه گم می شوم ولی این واسه اون بچه که افتاده کنج اون بیغولت آب و نون نمیشه .

 آهان ...  اونم با این ترازوی لکنته؟

 حتما می تونی !! حتما!!! 

الکی خودت  رو خر نکن .

  شکم که خالی شد همه اونا که گفتی می پره .

اصلا بی خیال این موضوع . فکر می کنی این یارو که افتاده این بغل و صدای جرینگ سکه هاش عقل از سرت پرونده ، واقعا یه پا داره .

اتفاقا به تو مربوط میشه بدبخت . اگه اون نبود  وتو هم یه جو شعور داشتی تا الان کلی کاسب بودی .

الکی جات رو عوض نکن .

هر جا بری بالاخره یکی هست . تازه آهنی هاشم تو خیابونا فت و فراونه .

 آها ... جواب زن و بچه ات رو کی باید بده  ؟

  با این پرنده ی مردنی ؟ 

 فکر می کنی تا شب چن تا زوج احمق رو بتونی خر کنی که یه دویستی بندازن کف دستت ؟

البته شما که عقل کلی ، ولی باید یادآوری کنم که تو این دور و زمونه ، اونم تو این راسته همه حداقل یه دونه از این ترازوها تو اتاق خوابشون دارن . اون هم نه از این آشغالایی که به تو 20 تومن انداختنش.

حافظ هم که خدا رو شکر  رو تاقچه ی همه ی خونه ها خاک می خوره .

ببین عزیز من . اینا همش حرف مفته . تو لجبازی همین وبس . تاوانش رو هم باید اون زن و بچه بدبختت بدن .

بیچاره ، مراعاتت رو می کنن. فکر می کنی اونا نمی خوان مثل آدم زندگی کنن؟

فرق ؟ نه . تو چه فرقی با اون داری ؟

الکی خودت رو خر نکن . جفتتون نشستین چشم انتظار لطف مردم .

به تو هم ترحم می کنن .

فکر میکنی اونایی که به تو پول میدن به این آشغالات نیاز دارن .

بازو ... .

هیچ فرقی با اون نداری .

به این که نمیگن کاسبی . یه مشت آت و آشغال چیدی دور و ورت .

دقیقا به خاطر چشماته .

چه فرقی میکنه ناله کنی یا نه.

اون با زبونش ناله میکنه تو هم با چشمات که نیست.

هیچی .. من فقط میگم که اون زبونت رو هم کار بنداز.

خب معلومه ... واسه درآمد بیشتر.

قیمت چی کشک چی  ؟

به حال خودت رهات کرده احمق تو خبر نداری .

اگه این چشمها و اون خانواده ی  مزخرف وهزار کوفت و زهر ماردیگه  که خودت بهتر می دونی نبود الان نیاز نبود تو این سرما بشینی  به امید دندان و نان و ..این حرفهای مفت .

گوشت رو نگیر الکی . ابله واسه شنیدن گوش نمی خوای.

واسه خودت می گم الاغ .

اگه اینهایی که تو میگی نبود چی ؟

اصلا یه درصد

تو داری رو زندگیت قمار می کنی احمق .

خب حالا این یه حرف دیگه است.

وقتی تو اونا رو نمی بینی دیدن یا ندیدن اونا مگه فرقی هم می کنه ؟

آخه کی تو رو میشناسه تو این شهر درندشت ...

اولش سخته کم کم عادت می کنی .

مگه یادت رفته اولش اینجا نشستن هم سخت بود . ولی عادتت شد.

کی میخواد بشناسدت ؟

فقط دستت رو یه کم بگیر بالا.

یه ذره بالاتر .

آها ... حالا شد.

یه دعایی چیزی هم بکن مخصوصا هر وقت صدای سکه شندیدی .

خب بابا .

باشه کم کم .

فقط جون هر کی رو دوست داری اون دست لامصب رو صاف بگیر .