بعضی چیزاها را باید دور ریخت. بعضی فکرها. بعضی روزها. بعضی آدمها.

بالاخره به آرزوم رسیدم و آخر تراوین رو دیدم. اتفاقا روی اکانت برنده بودم لحظه تموم شدن بازی. و وقتی بازی تموم شد فکر می کنید چه اتفاقی افتاد در لحظه تموم شدنش؟؟؟؟؟

هیچ. هیچ اتفاقی نیفتاد. بازی تموم شده بود ولی کنتور گندم داشت هنوز شمارش معکوس خودش رو ادامه میداد با این تفاوت که این بار با صفر شدن گندم هیچ سربازی نمیمرد. به نحو مسخره ای اگه حواست به گندم نبود متوجه نمیشدی که چیزی فرق کرده. همه چیز ادامه داشت. حمله هایی که تو راه رسیدن بودن هنوز داشتن میرسیدن. نیروهای کمکی  همچنان تو راه بودن. منابع کمکی هنوزم وارد انبار میشدن. ولی بازی تموم شده بود. بدون هیچ نشانه خاصی جز اینکه عمارت 100 شده و این یعنی وقت پایان رسیده. این بازی به طرز غریبی شبیه زندگیه واقعیه. فکر میکنم که آخر زندگیه ما هم دقیقا همینه. میمیریم و بعد از مرگمون هیچ اتفاقی، مطلقا هیچ اتفاقی نمیفته.

اگه آقا اجازه بدن و دخالت تو کارشون نباشه من امسال رو سال یاس مضاعف مینامم.

 

نوشته شده توسط: اقلیما