سال یاس مضاعف

بعضی چیزاها را باید دور ریخت. بعضی فکرها. بعضی روزها. بعضی آدمها.

بالاخره به آرزوم رسیدم و آخر تراوین رو دیدم. اتفاقا روی اکانت برنده بودم لحظه تموم شدن بازی. و وقتی بازی تموم شد فکر می کنید چه اتفاقی افتاد در لحظه تموم شدنش؟؟؟؟؟

هیچ. هیچ اتفاقی نیفتاد. بازی تموم شده بود ولی کنتور گندم داشت هنوز شمارش معکوس خودش رو ادامه میداد با این تفاوت که این بار با صفر شدن گندم هیچ سربازی نمیمرد. به نحو مسخره ای اگه حواست به گندم نبود متوجه نمیشدی که چیزی فرق کرده. همه چیز ادامه داشت. حمله هایی که تو راه رسیدن بودن هنوز داشتن میرسیدن. نیروهای کمکی  همچنان تو راه بودن. منابع کمکی هنوزم وارد انبار میشدن. ولی بازی تموم شده بود. بدون هیچ نشانه خاصی جز اینکه عمارت 100 شده و این یعنی وقت پایان رسیده. این بازی به طرز غریبی شبیه زندگیه واقعیه. فکر میکنم که آخر زندگیه ما هم دقیقا همینه. میمیریم و بعد از مرگمون هیچ اتفاقی، مطلقا هیچ اتفاقی نمیفته.

اگه آقا اجازه بدن و دخالت تو کارشون نباشه من امسال رو سال یاس مضاعف مینامم.

 

نوشته شده توسط: اقلیما

/ 36 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تیشتریا

[لبخند]سلام عزیزم. برای پست آخرم نه... من نمی دونم این بازی چه جوریه و تهش چیه. ولی میدونم ته زندگی مرگ نیست. دوس ندارم کلیشه ای و شعاری حرف بزنم. ولی نمیتونم قبول کنم این همه گند و کثافت و خوبی و روشنی و تاریکی نتیجه ای نداشته باشه. با خوب و بد بعد مرگش کاری ندارم. ولی یه چیزی هست. حتما هست. بودنشم دلیل نمی شه واسه امیدوار بودن. شاید یه چیز بدتری باشه بعدش. ولی هست.

اقلیما

چه جالب. احتمالا موقع ارسالش مشکلی پیش اومده. من یادمه حتی ازت اجازه گرفته بودم چون این تیکه شعرتو سند تو ال کرده بودم تو مسنجرم. کمی اینطرف­تر... نشسته­ای غرق در یک خوشحالی غم­انگیز، پاهای نحیفت را بغل کرده­ای، به این فکر که این شبها آنهایی که از فلسفه فقط بافتنش را بلدند و از عاشقی فقط کردنش را، به ماه که نگاه می­کنند چه می­بینند... بی­خیال... گذشته را پاک کرده بودی که جا برای آینده باز کنی، امّا... اینبار که گذشت، باشد که در تناسخ بعدی آدم شوی... حالا هم، همین را می­خواستی دیگر! پس، تنهایی­ات مبارک

ليلا

بالاخره كي پات را از زندگي دخترم مي كشي بيرووووووون [نیشخند]

تیشتریا

نه چیزی واسه من نیومده... و اینکه...این کارتون اجازه گرفتن نداره،‌تشکر کردن داره[لبخند] پس ممنونم دوست گلم[گل]

خران دو عالم

1-ما عاشق شماییم!اینو حتا بقال سر گوچه هم میدونه!به خدا! 2-شما به اون سوالا جواب درست دادین!حالا هدیه تون فک میکنین چی می تونه باشه؟ 3-منم یه موقعی تراوین بازی میکردم،بعد تا میومدم گاواهنو اماده کنم گندم دور کنم یکی میومد منو غارت میکرد،منم که اعصاب نداشتم زدم بیرون!خوبه حالا فهمیدم تهشو قبل مرگم!

آزاده

میبینم هنوز تو کار سال و یاس و این چیزایی![متفکر]

مهری

دارمت برو دارمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت[ماچ][گل]