عشوه کم کن

می رقصی آرام پایین میایی. با هزاران عشوه که در ساقهای شیشه ایت خفته است . می رقصی و آرام هزارن چشم را به دنبال خودت می کشانی .هنوز خنکای بوسه ات گونه ام را به تپش وا می دارد . هنوز خورشید از خواب نجسته که تو بیداری و رقص کنان ... ساقهای شیشه ای ات ... آی ... ریشمان نکن ... ببار تمام بدنم را ببار . در برم بگیر . بازوان بلورینت را حلقه کن . بفشار ... آی  ... خنکای بلورین بامدادی . خیسم کن تمام بدنم را . عشوه کم کن تمنای من بیش است بسیار از غمزه ی نم نم تو . با تو آی ... باران تنبل اول شهریور .

عشوه کم کن مثل آدم ببار

آخ خ خ

اگه بارون بزنه

 

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیچکس

سگان از بی وفایی.... نظربدهید کسی که هیچکس است

دزد‌دلها

سر صبحی که کمتر کسی چشماش به زور بز می شه چطوری می تونی بنویسی؟

محبوبه آب برین

از روزهای پیش از روزها پیش دو نفر همنفسانه باران خواستند و درست وسط داغی مرداد باران تهران را از جا برداشت و انگار از آن روز همه ی ادم ها تکرار می کنند آخ اگه بارون بزنهههههههههههههههه گاهی تحمل و ظرفیت پذیرش این حجم از معجزه های انسانی را ندارم

آشنای غریب

سلام دوباره فرزندم را از قاصبان باز پس گرفتم یاعلی مهدی ........................

فانوس

سلام زيبا مينويسي با «زندگي »به روز هستم دعوتيد

فیل سوف (پان آدمیت)

جالب نوشتی تو وبلاگم لینک کردم که زودزود سر بزنم بهت ضمناً من هم به روز کردم