جنون ادواری

نمی دانم به سراغ شما هم آمده یا نه. جنون ادواری را می گویم . فرایندی وحشتناک و غیر قابل توصیف که هر چند وقت یک بار  به سراغ ذهنهای ابله و سرگردان می آید و عوارضی همچون عصبیت ( ویرگولش نمی دانم کجاست پس از خط تیره استفاده می کنیم ) - روان پریشی - پرخواش گری- میل به تنهایی- حماقت و البته حس نوشتن را به دنبال دارد . چیزی درون انسان وول می خورد اتنگار. می خواهی از قالبت کنده شوی . حس می کنی که تعلق نداری به این دنیا و تمام چیزهای مسخره ای که در اطرافت می بینی . انگار چیزی در دوردست تورا میخواند . می خواهی کنده شوی از همه چیز اما نمی شود و این سرآغاز دیوانگی است. خرد می شوی . تک تک سلولهلیت از عجز فریاد می زنند و کاری از تو برنمی آید. مثل مادری که فرزندانش از گرسنگی بر بالینش جان دهند و جاری کردن اشکها تنها کاری باشد که می تواند.

باید بروی می دانی که باید بروی اگر نروی می پاشی از هم و شب که شود بختکها می نشینند بر سینه ات . اما به کجا نمی دانی و این یعنی دیوانگی که از جایی نزدیک شقیقه هات شروع می شود و تمام وجودت را به ویرانی می کشاند . قابل توصیف نیست نمی توان گفت فقط باید نوشت هرچند بی ریط باید نوشت تا جنون منتقل شود به صفحات سپیدکاغد . تا خارج شود این روح شوم که اگر بماند به تباهی ات خواهد کشید. مغز را ویران می کند آن سان که سیانور ریه را.

 

                  42-15292716.jpg?size=67&uid={d4f5b9bb-75ec-4cbf-9454-ba58ae376487}

                    

/ 4 نظر / 42 بازدید
فرشيد مسگران کریمی (ناله رامسری)

سلام می کنم به همه کسی جوابم را نمی دهد و ناسزایی هم نمی گوید وقتی عددی نباشی تازه میشوی مثل من تازه میشوی مثل کسی که به همه سلام میکند : سلام سلام سلام ... ... مهدی جان سلام ... لطفا تو هم مثل امیر حبیبی تعجب نکن ... انگار دارم آدم می شوم که به دوستان دوران دانشگاه اراک سر می زنم ... از پوریا و وبلاگش ممنونم که مقدمات این امر خطیر!!؟!! را مهیا کرده ... من کمی چاق شدم ... تو هنوز لاغری... اگه آره پس... آ...خه!!!... راستی هوای همسفرت را که داری انشاالله ... سلام برسان ... مهدی جان اگر به محاوره و شوخیانه می نویسم بذار به حساب ((((( جنون ادواری ))))) نه بابا بلکه ((( جنون دائمی ام ))) ... خوش عالمیست عالم دیوانگی اگر موی دماغ ما نشود مرد عاقلی ... واما من : پلنگ صورتی ام و آرزو دارم الیور توئیست با دختری در مزرعه به نام حنا ازدواج کند و بابا لنگ دراز از اوج قله ی اورست برای بچه های مدرسه ی آلپ نامه بنویسد : ((به نام پدر ZHEPETO )) بچه های مدرسه ی آلپ

محبوبه آب برين

به جای بالا رفتن از قله های زکاوت به دره های جنون فرود آ .

فرزانه

اوهوم...قبول دارم، این حس ویران کنندست...و این چند وقت همیشه به و هر شب به سراغم میاد...دفترم پر شده از نوشته هایی که صبحها با خوندنشون با خودم غزیبگی میکنم shift+ t = ،