يک عاشقانه ی نه چندان آرام

هميشه از ازعاشقونه نوشتن می ترسيدم و اون رو يه نقطه ضعف می دونستم و يه جور توهم. نمی دو نم اين روزها چه بلايی به سرم اومده که حاصلش شده اين که می بينيد و يه سری اباطيل ديگه که تو آرش(دفترچه ی سياه رنگ گرامی) نوشتم.

خدا بخير کنه ايت دگرديسی جديد رو.

 

امروز دیگه اومدی تو . بدجوری هم اومدی و پر کردی همه جا رو .شدی هوا و کشیدمت تو ریه هام. دیگه شدی نفس . نمیشه نکشیدت و برعکس سیگار نمیشه حتی تر کت کرد . یه نفس عمیق دیگه می کشم تا تموم کیسه های هوایی ششهام پر شه از تو . پس بیا و مثل مه  بشین رو تک تک درختهای این جنگل رو به زوال ، تا سردی برگهام به شبنم تبدیلت کنه. تا جاری بشی رو تک تک برگهام . تا از ساقه هام بیای پایین و یا از برگهام بچکی روی زمین . تا دوباره بکشمت بالا .توی تک تک رگهام که دارن خشک میشن از بی نفسی. توی سلولهام بوز ، جاری شو تا دوباره پر بشم از تو . تا برگهام دوباره اشباع بشه از تو . تا بخار بشی و برگردی به آسمون تا دوباره سرمای هوا ابرت کنه و بباری دوباره رو وجودم و بیای باز تو تمام سلولهام و تنفس تو رو با تمام وجود تکرار کنم تا ته دنیا .

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 8 نظر / 20 بازدید
امير ح ك

سلام امان از دست اين تكرار امان

مونا

دوست عزيزم موفق باشی..........

مونا

سلام سوشيانت ........چند روزی مسافرت بودم وفرصت نشد به وبلاگ زيبات بيام.............نوشتهات مثل هميشه زيباست .....من که خودم خيلی نوشتهای عاشقونرو دوست دارم..

مونا

بازم سلام.............راستی ساعت دقيق قرارتون کيه..........من راستشو بخوای تا به حال به پارک نظامی نرفتم.......در هر حال ممنون که بهم خبر دادی.........

مونا

برای سومين بار سلام.........سوشيانت جان با عرض معذرت خيلی دير کامنت روديدم....چون پنجشنبها کلاس دارم نشد بيام.....برای قرار بعدی حتما خبرم کن.........باشه....ممنون...هميشه شاد باشی

omit

سلام... ببخشيد که من چند وقتی نيومده بودم بهتون سر بزنم ...اخه منم مثه شما مشغول انتخاب واحد بودم ...راستی سعی کن هميشه عاشقانه بنويسی نه .... !!! موفق باشی ..منتظرتون هستم

سارا

سلاخ خوبی؟ ممنون از اظهار لطفت. من همين امشب از مسافرت برگشتم به خاطر همين چند روزی سرنزدم... فردا دوباره ميام و بهت سر ميزنم. خوش باشی