يه خبر مهم

سلام بر همه ی دوستان

از بابت تاخير چند ماهه واقعا عذر می خوايم.

اين چند وقت اتفاقاتی افتاد که کم کم  براتون ميگيم. اول اينکه من و اقليما ۱۰ ارديبهشت عقد کرديم 07.gif.

بعدش هم همه جا رو گشتيم واسه يه کار درست و حسابی . يه مدت توی حوزه هنری ادبيات داستانی درس دادم. يه چند وقت هم تو اين روزنامه های مختلنف مشغول بودم . ولی با اين کارا نميشه زندگی کرد . من هم تصميم گجرفتم برم عسلويه . حالا هم دنبال کاراشم تا ببينيم درست ميشه يا نه . بخاطر همين سرمون خيلی شلوغه .

چند تا داستان نوشتم که ايشالا به زودی ميذارمشون رو بلاگ . فعلا  بدرود

/ 7 نظر / 9 بازدید
MOO

به به خيلی خيلی خوش اومديد جفتتون ولی اين جوری نميشه ها بدون شيرينی که اصلا من يکی قهر ميکنم.... راستی عسلويه خوش بگذره اما سعی کن برای ارديبهشت رديف کنی برگردی چون خيلی گرمه هااااا

andarony

حوزه هنری و ادبيات داستانی کجا و کار توی عسلويه کجا

ابراهیم & نجمه

سلام شازده و شازده خانوم:)))چطوری بابايی؟ الان که پستت رو خوندم اول کلی حال کردم که آپديت کردی و به من هم سر زدی..اين قضيه ی عسلويه چيه؟ خيره انشاءالله...بابا سر شلوغ؟!!!نه اينجوری نميشه بايد پا شم همين الان بهتون زنگ بزنم...فعلا بای:)))

<<قطره>>

به به سلام مبارکه مبارکه.......ايشالله خوش بخت شين..خيلی خوشحال شدم.....اميدوارم روزای خوبی رو بگذرونين...علی نگهدارتون

saeed

منم از طرف خودم به هردوتون تبريک ميگم

ابراهیم & نجمه

سفر در آینه های مورب ساده/دو چشم بود که چرخید با من وجاده/تمام راه هم از پشت شیشه پیدا بود/دو چشمهاش ز پشت دو پلک افتاده/همیشه می رسد از راه تا مرا ببرد/همیشه دور و برم حاضر است و آماده....//سلام...خسته نباشی...به روز کردم..پیشم بیاید خوشحال میشم ها...

ابراهیم & نجمه

سلام آق مهدی...چطوری رييس خودم.کجايی بابا؟ تورو خودا آپ کن. خفه شدم توی اين هزارتوهای نت از تنهايی.بدجوری دلم گرفته. خانومی امروز با ننه اقليما حرف زده بود. دلم هواتون کرد.بهش خيلی خيلی سلام برسون. راستی اوضاع احوال پات چطوره؟ از بار شيشه چه خبر؟؟؟ خوش باشيد . مامانی را سلام برسون.