معضلی فراتر از جنسيت

 (از همه دوستان محترم، به خصوص آقایان عزیزخواهش می کنم که صبوری کرده و مطلب را تا انتها بخوانند. این مطلب صرفاً دعوتی است برای فکر کردن به معضلی اجتماعی)

                                                    42-18562404.jpg

 این روزها به مدد علم و تکنولوژی ، روز به روز بیشتر داخل زندگی خصوصی همدیگر می شویم. از دیدن فیلمهای خصوصی میهمانیهایمان گرفته تا دیدن خصوصی ترین صحنه های فجیع س ک س. حکم صادر نمی کنم ، خود من هم شاید از بینندگان این فیلمهای خصوصی موبایلی باشم ولی بعضی وقتها، بعضی از این فیلمها مدتها لانه می کند گوشه ذهنت و می شود خوره روحت. بعد تو هرچه حرف بزنی و هرچه بنویسی خلاص نمی شوی چون یک تصویر در ذهنت مانده که نمی دانی با آن چه کنی.

 دختری که می رقصد. با مانتو و شلوار و مقنعه. دخترک می چرخد. شاید کمی عشوه هم قاطی رقصش باشد. دور و بر اتاق چند نفر افغانی نشسته اند و با خنده به رقص دخترک نگاه می کنند. دخترک هم می خندد. همه شادند. الان باورم نمی شود ولی وقتی که این صحنه ها را می دیدم با خودم فکر می کردم دختره هرزه. هر بلایی سرش بیاید حقش است. خودش خواسته. خودش. ولی بعد. دلم می خواست دخترک می مرد. خودش می خواست. فریاد می زد "ای خدا منو بکش. خدا دیگه نمی خوام زنده بمونم"

اگر فیلم را دیده باشید حتماً این التماسها را هم شنیده اید. نمی خواهم شرح واقعه بدهم چون اتفاق به اندازه کافی سر و صدا کرد. حتی نمی خواهم راجع به آن دخترک دانش آموز صحبت کنم که با مقنعه ای که دور گردنش افتاده با التماس از دوربین موبایل مقابلش رو بر می گرداند.

 بحث دست به دست گشتن فیلم های خصوصی نیست. بحث نقد فرهنگ آبروداری در ایران است. متاسفانه در ایران بار حفظ آبرو ظاهرا ًفقط به دوش عناصر اناث خانواده افتاده. البته روی صحبت من با همه آقایان نیست. روی صحبت با آقایانی است که مساله ای برای بی آبرو کردن ناموس دیگران ندارند ولی برای حفظ ناموس خودشان به هرکاری دست می زنند از کتک زدن و زندانی کردن و داغ زدن گرفته تا بریدن سر، مثله کردن، آتش زدن و هزار و یک کار دیگر. فکر نکنید که کشتن یا نابود کردن یک انسان، آنهم کسی که با تو نسبت خونی دارد کار ساده ایست. خیر. قطعاً این کار از مردن خیلی سخت تر است. البته باید در این میان نظر از دنیا رفتگان را هم جویا شد.

 انصافاً بیایید همه با هم فکر کنیم. چند بار تا به حال شنیده ایم که خانواده ای آقا پسر خود را به خاطر آبرو ریزی و کثافت کاری سر به نیست کند؟ چند بار تا به حال دیده ایم که آقا پسری که به خانوم بازی شهرت دارد سیاه بخت شود و مجبور شود تا آخر عمر به تنهایی سر کند و یا از خانه فراری شود. من در تعجبم. آقا پسری که یک دختر خانوم را به اصطلاح بلند کرده به راحتی از رابطه س ک س خودش و دختر خانوم فیلم می گیرد و پس از قطع ارتباط فیلم را پخش می کند. اگر داشتن ارتباط ج ن س ی بدون ازدواج (چه دائم و چه موقت) کار ناشایستی است پس هر دو طرف باید از افشای این ارتباط هراس داشته باشند. راستی دلیل افزایش روزافزون پخش فیلمهای خصوصی روابط ج ن س ی چه دلیل دیگری جز داشتن سر نترس بعضی آقایان از افشای این ارتباط می تواند داشته باشد.

 متاسفانه مسائل زنان آنقدر تکراری شده که حتی در حوصله خود زنان هم نمی گنجد. سالهاست که فعالان فمینیست از زنان می خواهند که با حقوق خود آشنا شده و در جهت احقاق آن قدم بردارند. ولی من امروز فکرمی کنم که این حرفها حرف مفت است. برای حل مشکلات همه باید فکر کنند.

اگر بشود این مطلب را نقدی اجتماعی بر معضلی اجتماعی به حساب آورد باید در پایان راهکاری برای حل این معضل ارائه شود. راهکارپیشنهادی من فکر کردن است. از همه خوانندگان می خواهم به این مطالب فکر کنند. کاش بشود که کمی ظرفیتهایمان را برای پذیرش حقایق را بالا ببریم.

/ 92 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

آپ کردم بياييد فقط همين به مناسبت ......

روزبه

سلام عزیز من با (خسته) به روزم. منتظرم... راستی،کی به روز میشی خیلی وقته به روز نشدی شاد و سلامت باش

حپاو

سلام من یکی بعنوان یه مرد تسلیمم به من چه من که اینجوری نیستم خب راستی ببین وبلاگم چه بو گندی گرفته از دست اوس محمود

سایه

سلام ببخشید در گیر امتحانات بودم[لبخند] من شنیدم این و همون بهتر که ندیدم چون خیلی حس بدی از دختر بودنم پیدا می کنم.واقعا اون پسری که این کارو می کنه مشکل روحی روانی داره و خدا یه جا تو زندگیش بهش نشون میده منم دعا میکنم که زودتر بده

س.گ

اونقدر تلخه که فکر کردن بهش جرات میخواد

سیگار و اسپرسو

در اینکه این صحبت صد در صد درسته شکی نیست... اما صحبت از قوم و فعالان فمینیست شد... گفتم یه مطلبی هم من ضمیمه کنم... چند تن از این آقایان و خانومهای فمینست میشناسم... اما نمیدونم چرا فقط و فقط در شعار تند رو هستند و در زندگی خودشون کاملن بلعکس عمل میکنن... نمیدونم منظور من رو متوجه شدی یا نه... اما... بگذریم... شاد زی...

آناهیتا

خیلی خوبه که هنوزهم گوشه و کنار این کشور آدمی مثل شما پیدا میشه . اما آیا تنها باید فکر کرد ؟ پس عمل را برای چه زمانی بگذاریم ؟ کار از فکر کردن گذشته و به گمان من مدتهاست که مجال فکر کردن را به بهانه های مختلف از این مردم گرفتند . آرمان هایمان را هم کشتند دیگر نه دانشجویمان دانشجوست و نه قهرمانمان قهرمان . عده ای هستند که میخواهند مردم ما اینچنین باشند و تنها با فکر کردن نمیشود جلویشان را گرفت ...

علی

درود بر شما موفق باشید صادقانه بود